تبليغاتX
موج خاموش - دردهای درون
من ان موج خاموشم که در بحر خزان اهسته می خواند:کدامین روز سکوتت را به غوغا ها می خوانی دراین ......

دنيا چنان بر من تيره است که ساليان بايد بگذرد تا روشني

 توان ظهور  يابد....


من انتهاي دردم . سکوت, مرا شکسته است!!!

سکوت, مرا شکسته است!!!


 و غوغاهائي چنان بس عظيم در من است که ذهن ها را

 نمي گنجد وسعتش.


 نمي دانم اکنون چگونه مي توان ازاد شد؟


 نمي دانم اينجا تا به کي بايد بغض ها را به قعر وجود برد و من

خسته ازخود , از زندان..


 اي ي ي ي ي ي ي والاتر از ذهن من مرا درياب!


 مرا ياري ده که نيازمندترينم!


 نميدانم به رسيدن ان ثانيه خواهم ماند؟؟!!


 درد در قلبم حکم ميراند و من ناتوان از گشودن گره ي بينهايت افکارم...


  واي بر من!!


 نميدانم....نميتوانم....

 

نارسیس

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 1:56  توسط نارسیس  | 

 

ممنون از یازدیدتون.نارسیس!